محمد بن حسين البيهقي

582

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 4 ) ذيل جيحون ( آمودريا ) ( 5 ) - ديدن گرفت : شروع بديدن كرد ( 6 ) - تعبيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم آرايش جنگ ( 7 ) - چوگانى : مرحوم دكتر فياض در فهرست اعلام چوگانى را به « چوگان‌دار » تعبير كرده‌اند ( 8 ) - آخورسالار : ميرآخر يا رئيس پرستاران ستور به ويژه اسب ( 9 ) - خدمت كرد : مراسم احترام بجاى آورد ( 10 ) - على دايه : علىّ بن عبيد اللّه صادق از سرداران محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 45 شمارهء ( 15 ) ( 11 ) - وجيه‌تر : بفتح اول و كسر دوم با قدر و منزلت‌تر و روشناس‌تر ( 12 ) - عدت : بضم اول سازوبرگ ص 481 ( 1 ) - پشتيوان : پشتيبان و ياريگر ( 2 ) - دل : مجازا بمعنى شهامت و جرأت و دليرى ، مجاز مرسل ، ذكر محل و ارادهء حال ( 3 ) - اميرك : اميرك بيهقى صاحب بريد بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 477 شمارهء ( 18 ) ( 4 ) - بشكوهيد : ترسيد و هراسيد ، مصدر آن شكوهيدن ( 5 ) - تعبيه : آراستن و آماده كردن لشكر و نيز خدعهء جنگى و حيلهء جنگى - مرحوم دهخدا ذيل « تعبيه » در لغت‌نامه در مورد همين عبارات نوشته‌اند : خوارزمشاه چون لشكر سلطانى بديد اول بشكوهيد كه على تگين ( يعنى جنگ با على تگين ) تعبيه است ( و قصد اين لشكر فروگرفتن خوارزمشاه است ) . . . ( 6 ) - خود را فراهم بگرفت : خود را كنار كشيد و باصطلاح دست و پاى خود را جمع كرد ( 7 ) - دل‌شده : مضطرب و پريشان و مدهوش ( 8 ) - دفعت : دفعه بمعنى بار و نوبت ( 9 ) - آرام گونه : نوعى آرامش و مراد آرامش اندك و مختصر ( 10 ) - اسكدار : چاپار و بريد و كيسهء پيك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 ) - معنى جمله : چاپار گماشته بودند ( 11 ) - معنى جمله : نزديك ظهر ( نيمروز ) كيسه‌اى محتوى نامه رسيد حلقه بر آن نصب كرده و مهرشده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 ) ( 12 ) - غازيان : جمع غازى بمعنى كارزاركننده با دشمن دين ، اسم فاعل از غزو ( 13 ) - خف : به كسر اول و تشديد دوم سبك ( 14 ) - دبوسى : نام محلى است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 469 شمارهء ( 17 ) ( 15 ) - خياره : برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 4 شمارهء ( 24 ) ( 16 ) - قهندز : كهن‌دژ و ارگ شهر ( 17 ) - به تعبيه : مجهز و آماده ( 18 ) - شهاب الدولة : از القاب مسعود غزنوى ( 19 ) - ادام . . . : خداوند سلطنت او را بر دوام دارد ( 20 ) - درپيچيدند : محاصره كردند و گرد برآمدند ( 21 ) - حصار : بكسر اول سور و قلعه ( 22 ) - حشرى : منسوب بحشر ، يك‌تن از سپاه داوطلب يا به بيگار گرفته ، در اينجا مراد گروه سپاهيان غير منظم و داوطلب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 422 شمارهء ( 13 ) ( 23 ) - صغانيان : بفتح اول معرب چغانيان كه نام سرزمينى در قسمت علياى آمودريا ( جيحون ) بوده است